به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، نمایشگاه «آوازهای دوردست ۲» سهشنبه، ۷ مهرماه ۱۴۰۵ و در آخرین روز برگزاری این نمایشگاه میزبان حمید شریفی آلهاشم، نقاش، بود و با بداههنوازی و بداههخوانی هنرمندان همراه بود.
شریفی آلهاشم در این دیدار با اشاره به تجربههای معنوی آزادگان در دوران اسارت اظهار کرد: کسانی که در شرایط سخت اسارت، سیر و سلوک میکردند، توانستند با خدای خود راز و نیاز کنند و به دیگران قوت قلب بدهند.
او با بیان اینکه هنر با باورهای دینی و توحیدی پیوندی عمیق دارد، افزود: کار هنری نزدیکترین نقطه به باورهای دینی و توحید است. هنر به دلیل اینکه شرایط خلق اثر موجب میشود انسان به خلوتی دست پیدا کند، میتواند انسان را به خدا نزدیکتر کند. هرچند ما معتقدیم همه موجودات ذکر خدا را میگویند، اما در شکل عادی و خاص، شبیهترین رفتار به این مفهوم، همین فعل هنری است.
این نقاش ادامه داد: وقتی هنرمند با خودش خلوت میکند، به خدا نزدیک میشود. به همین دلیل به آن خلاقانه میگویند، زیرا شبیه به فعل خداست. زمانی که هیچ امیدی وجود ندارد، هنر میتواند کمک زیادی کند تا بتوانیم سختیها را بهتر تحمل کنیم و مسیرمان را ادامه دهیم.
شریفی آلهاشم با اشاره به مفهوم سختی و نقش آن در رشد انسان گفت: علت اینکه خداوند در قرآن تأکید میکند که آسایش را در سختیها قرار داده، همین است. معمولاً انسانها از سختیها فرار میکنند، اما با این روش هیچگاه به آسایش نمیرسند. اگر انسان به سمت سختیها حرکت کند و با آنها مواجه شود، دیگر سختی بر او تأثیرگذار نخواهد بود.

او افزود: هیچ ملتی بدون سختی به تعالی نمیرسد. تعالی انسان در سختی است. ظرفیت انسان بسیار بالاتر از چیزی است که خودش تصور میکند. اسارت، سختیهای بسیار زیادی داشت، اما در دل همین سختیها معارفی شکل گرفت که برای جامعه ما ضروری است و باید به نسل امروز منتقل شود تا بدانند ظرفیت انسان بسیار زیاد است.
این هنرمند با اشاره به تجربه حضور خود در دوران دفاع مقدس عنوان کرد: ما که توفیق حضور در هشت سال دفاع مقدس را داشتیم، گوشههایی از این لذتها را تجربه کردیم و زمانی که برای ما یادآوری میشود، شیرین است. هرچند شرایط آنجا مناسب نبود، اما در چنین شرایطی انسان ویژگیهایی را تجربه میکند که وجه معنوی دارد.
او ادامه داد: برای همین است که بسیاری از عرفا خودشان را از برخی مسائل محروم میکردند. من فکر میکنم یکی از کارهایی که باید بیشتر به آن توجه کرد، اشاره به ظرفیت انسان است.
شریفی آلهاشم با تأکید بر اهمیت ارتباط انسان با حقیقت الهی گفت: ما صاحب یک قدرت حقیقی هستیم که متصل به حقیقت عالم است و اوست که کار ما را پیش میبرد. اگر ما متصل به این حقیقت باشیم، دیگر بنبستی برایمان وجود ندارد. ما همیشه در طول حیاتمان درگیر حق و باطل هستیم و هر زمان که این حقیقت را فراموش کردیم، دچار آسیب میشویم.
او در پایان درباره نسبت هنر با آموزش و پرورش درونی انسان اظهار کرد: طبیعتاً هنر یک وجه تکنیکال و کلاسی دارد و میشود آن را آموخت، اما وجه دیگری از هنر کلاسی نیست. ما با صیقل دادن آینه وجودمان موجب میشویم آن حقیقت در این آینه بتابد.

در ادامه این برنامه، عباس فلاحتی، آزاده و نقاش، نیز به حضور خود در دوران دفاع مقدس و تجربه اسارت اشاره کرد و درباره نحوه حضور خود در ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: در سال ۱۳۶۰ به خدمت اعزام شدم. ما متولدین سالهای ۱۳۳۷ و ۱۳۳۸ از جنگ معاف بودیم، اما در سال ۱۳۵۹ ارتش فراخوان داد و ما نیز رفتیم. ۱۸ مهرماه اعزام شدم. دوره آموزشی را در شاهرود گذراندم و پس از آن به جبهه رفتم.
او ادامه داد: همان روز اول ما را به جبهه انتقال دادند. اولین خمپارهای که افتاد را در همان بدو ورود و در فاصله حدود ۵۰ متری دیدم. شب اول نیز من و یکی از دوستانم را برای نگهبانی گذاشتند.
این آزاده و نقاش درباره پیشنهاد حضورش در بخش تبلیغات جنگ گفت: افرادی از بخش عقیدتی ـ سیاسی آمدند و از من درخواست کردند که برای نقاشی و کمک به تبلیغات جنگ بروم. برای رفتن مردد بودم. در نهایت قبول نکردم و ماندم.
فلاحتی در ادامه با بیان خاطراتی از شهادت فرمانده خود و نحوه اسارتش در عملیات فتحالمبین گفت: در لحظه اسارت، در بنبست کامل بودم. اسلحه را زمین گذاشتم و تسلیم شدم. تعدادی دیگر از بچههای ما هم اسیر شدند. بعد متوجه شدم که از ۱۲ نفری که با موتور بودیم، هشت نفر شهید و چهار نفر اسیر شدهاند.

او درباره فعالیت هنری خود در دوران اسارت نیز اظهار کرد: من در اسارت نقاشی میکشیدم. در مراسمهای مذهبی که داشتیم، مانند نیمه شعبان، یک پارچه زرد برای من آوردند و من تصویر حضرت حجت(عج) را از زاویه پشت، در حالی که بر روی کره زمین قرار داشت، نقاشی کردم و آن را در مراسم به نمایش گذاشتیم.
فلاحتی در پایان، گفت: عراقیها آمدند و آسایشگاه را به هم ریختند، اما ما آن پارچه را پنهان کردیم تا به دست آنها نیفتد. بعد از آن، بعضی از بچهها از من خواستند که به آنها نقاشی یاد بدهم و من هم این کار را انجام دادم.
نظر شما